دلنوشته همسر شهید مدافع امنیت؛ عاشقانه‌ای برای علی

تازه تولد یک سالگی اش را جشن گرفته بودیم گمان می کردم سالها باهم برایش جشنهای به یاد ماندنی خواهیم گرفت و من با عشق کیکها خواهم پخت .

یاد آن خاطرات لبخند کم رنگی می شود برروی صورت رنگ پریده ام وحسرتی  از ندیدن خنده هایت که رنگ زندگیم بود برایم به ارمغان می آورد.

یک‌چیزدیگر بگویم ؟هانیه عجیب این روزها بهانه ات رامی گیرد دخترمان رامی گویم .شاید بگویند بچه است .اما باید ازمن بپرسند که مادرش هستم بی تابی بچه گانه اش را.یادت هست صدای کلید انداختنت که می آمد با اشاره به در نامت را با زبان کودکی اش صدا می کرد و قند توی دلش آب می شد. تازه یادگرفته بود اسمت راصدا کند .روی دو زانو می نشست و دست میزد و می گفت : علی دد . چقدر ذوق حرف زدنش را داشتی. 

می گفتی :”حاج قاسم گفته است این کشور حرم است باید حفظ شود “.غبطه می خوردی به حال شهدای مدافع حرم‌.اشک می ریختی وندبه سرمیدادی .

انتهای پیام/





یک چیزدیگری هم که یادم رفت بگویم .خیلی سخت گذشت امسال یلدای بدون تو .به جای انارهای سرخ ،خون دل دانه دانه می کردم ودرسبد دلتنگی هایم می گذاشتم. تو که رفیق نیمه راه نبودی .هانیه که هنوز ازآب وگل درنیامده .عیبی ندارد تو خوش باش پیش اربابت اینجا می‌مانم وهانیه را فاطمی بارمی آورم. همانطور که میخواستی .برای همان راهی که جان دادی .همیشه زنان بدحجاب راکه میدیدی غصه ات میگرفت. چقدر غیرت داشتی روی ناموس زن مسلمان .برای همین هم شدی مدافع حرم تا امنیت سرزمینت به یغمانرود .خوب میدانستی امنیت که به تاراج بود پشت سرش ناموس هم.

بخوانید:  هزینه وام مسکن ارزان‌تر شد

به گزارش خبرگزاری برنا، همسر شهید علی نظری از پاسدا‌ران سپاه ملایر استان همدان که به ضرب گلوله توسط اغتشاشگران به شهادت رسیده بود، طی‌ دلنوشته‌ای خطاب به همسر شهیدش نوشت: 

چکارکردی که خدا اینقدر زود خریدارت شد وشدی شهید مدافع حرم  .

هانیه رامحکم می گیرم درآغوش به یاد آغوش هایی که سرشار از مهر پدریت بود .یادت هست چندین بار هانیه را بردیم جمکران حتی درگرمای داغ تابستان؟!

منتظرت هستم تا به زودی همراه امام زمان(عج) با سپاهی از شهیدان رجعت کنی و دوباره روی ماهت را ببینم.

مانده ام روزی که به مدرسه می رود وقتی می‌نویسد بابا آب داد یابابا نان داد .شاید دردلش هجی می کند آواهارا،الفباهارا .شاید بگوید آهسته دردلش :”بابا جان داد”.

وقتی این حرف رامی زدی می خندیدی از آن خنده‌هایی که عجیب دلم رامی برد.


آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف



منبع

می‌خواهم بنویسم عاشقانه ای درخور آخرین نگاهت .روزهاست که قاب نگاهت راجلوی دیدگانم به نظاره می نشینم واشکهایم ناخودآگاه جاری می شود برروی دستان کودکانه ی هانیه دخترمان.دستهایش رادرمیان انگشتانم خمیه انداخته وپناه آورده به آغوشم که حالا باید به جای تو هم پناهگاهش باشد‌.

گفتند وگفتم هانیه گرما زده می شود .گفتی :”شیعه باید تحملش رابالا ببرد .”

راستی علی جان یک سوال ؟!آن لحظه که تیری داغ سینه ات راشکافت چقدر دردراتحمل کردی به عشق شیعه بودنت ؟!به عشق پاسدارحرم بودنت .

روزهای خوشی که عمرشان به اندازه ی عمرت کوتاه بود اماماندگارو پربرکت .

بخوانید:  رویکرد جدید نمایشگاه بین المللی محیط زیست را باید تقویت کرد

این روزها که هرثانیه اش برایم عمری به اندازه ی نبودنت تلخ می گذرد بیشتر به خاطراتمان فکر می کنم .اصلا بگویم همین خاطرات است که قوت قلبم شده باور می کنی ؟؟