سریالی با همه مدل چالش را تجربه کردیم


مهران مهام تهیه کننده سریال بی همگان که پخش آن اخیرا به پایان رسید و جزء سریال های پر سر و صدای تلویزیون در سالهای اخیر بود در گفت و گو با خبرگزاری برنا به چالش های مسیر ساخت این مجموعه تلویزیونی از تغییر افراد تا نوع قصه و وسواسی که این سریال در بحث نگارش داشت پرداخت .

مهران مهام تهیه کننده سریال های بوتیمار، زوج یا فرد و … که دوباره بعد از سالها ساخت سریالی ملودرام را برای تلویزیون تجربه می کند درباره ساخت سریال بی همگان و ورود به داستانی که شاید این روزها خط قرمزی برای تولید در رسانه ملی دارد می گوید:  در مورد ملودرام این چنینی (سریال بی همگان) من یک تاریخچه کوچکی را یادآوری کنم که راجع به مجموعه دلنوازان است اگر خاطرتان باشد در آن سریال شاهرخ استخری هم قرار بود با کاراکتر سمانه پاکدل که دختر عمه اش بود ازدواج کند و بعد سوئیچ می کند روی سحر قریشی و اتفاق دیگری می افتد. یعنی ما  قبلا به دست همین نویسندگان  یعنی آقای کاظمی پور و سعید جلالی نیز این سبک روایت را با همین ورود به تابوها تجربه کردیم. 

مهام ادامه می دهد؛ اما در سریال های ایرانی ما معمولا یک مسیر مشخصی را طی می کردیم و در بیشتر اوقات می دیدیم که با یک سختی هایی پسر داستان به دختری می رسید ولی در سریال بی همگان ماجرا کمی متفاوت بود .جالب است بدانید  در همین مجموعه و از قست ده ،یازده خیلی سریع تماشاگر شروع کرد به قضاوت کردن که این مجموعه ،همان داستان مجموعه افراست و دوباره افرا  را ساختند و یک خبرنگار بدون اینکه صبر کند  نوشته بود که دوباره اینجا محمد صادقی  و مهدی سلطانی در مقابل هم هستند. در حالی  که بعد از چند قسمت داستان سوئیچ شد  به قصه دیگری و  ماجرای قتل  پیش آمد .

این تهیه کننده تلویزیون می گوید: خواستم به دوستان بگویم که یک مقداری صبر کنید و بعد قضاوت کنید  داستان چیز دیگری است. این که یک جاهایی خلاف جهت  آب شنا می کنی ، ریسک بزرگی می خواهد و ما این ریسک را کردیم تا بتوانیم قصه ای متفاوت را روایت کنیم طوری که حتی مخاطب مان در تعلیق شباهت این سریال با داستانی که اخیرا دیده است بماند.  از همان زمان آقای کاظمی پور طرح را دادند مشخص بود که یک ماجرای جدید است که تکرار در آن نیست. یک  خانواده فقیر و غنی که در آن یک پسر پولدار و دختر فقیر یکدیگر را می خواهند و با سختی هایی به هم می رسیدند دوباره تکرار نمی شود و این یک اتفاق دیگر است و  بی تعارف باید بگویم شاید در زندگی  هرکس پیش آمده باشد و حتی  خود من هم تجربه کرده باشم  که یک اشتباهاتی مسیر زندگی آدم را تغییر دهد و با یک انتخاب غلط  یک عمر نتیجه اش را ببینم . به همین دلیل است که دیدم در این سریال  چقدر همذات پنداری برای مخاطب وجود دارد.

بی همگان

 به نظرمن  داستان سریال بی همگان برای خیلی ها مبتلا به است به همین دلیل است که در جایی از قصه با مسیری که تغییر می کند گاهی دچار شوک می شویم. من یادم هست وقتی کرامت شرط کرد که عروسش باید با امیرعلی ازدواج کند همان جا تلفن های من شروع شد. یعنی می شود؟ فکر میکنید بگیرتش؟  به من می گفتند تو قصه را می دانی! از همانجا بیننده شروع کرد به حدس و گمان ، یکی می گفت حتما می رود و برمی گردد به سمت الناز. یکی می گفت حتی این اتفاق نمی افتد و حدس و گمان های متفاوت در واقع بیننده بر اساس تربیتی که در رسانه با دیدن سریال های مختلف شده بود به این نتیجه رسید که این اتفاق نمی افتد. جالب است بدانید حتی در طی مسیر حتی برای الناز خواستگار پیدا می کردند و زنگ می زدند که عرشیا می گیرتش و یا پوریا می گیرد او را؟ فکر کنم عرشیا می خواهدش. انگار بیننده برای الناز دلواپس بود و در واقع سریال فرصت پیش بینی می داد.

تهیه کننده سریال دلنوازان می گوید؛  بعضی از بیننده های ما خودشان نویسنده هستند و می گفتند که امیرعلی قاتل نیست و شاپور کشته  و گردن امیرعلی انداخته است و مدام پیش بینی هایی از این مدل داشتند که تلاش شد هم مخاطب سورپرایز شود و هم تعلیق ایجاد شده او را پای رسانه نگاه دارد و شاید نکته ای که خستگی را از تن ما در می آورد این بود که این بار مخاطب از پایان سریال هم راضی بود و هرگز نشنیدیم که بگوید چرا فینال خوبی را برای سریال در نظر نگرفتید.

خیلی ها اعتراض داشتند که آقای سلطانی چرا  کشته  شد و چقدر بلا باید سر این دختر می آمد!

مهام افزود؛  داستان نخبه ها والبته فساد اقتصادی هم به شدت مد نظر خودم بود که با تحقیق تلاش داشتم در دل این سریال آن را ببینیم و در واقع اشتباهات دراماتیک قهرمانان داستان را با نگاهی بر مسائل اقتصادی دنبال کنیم ضمن اینکه جوانان نخبه این مملکت نیز مد نظرم بود تا به این نکته اشاره شود که نیروی جوان غنی ایرانی در بسیاری از اوقات می تواند گره گشا باشد و کافی است آنها را نادیده نگیریم .شاید  سوال کنید که چرا آقای یوسفیان این  قصه درگیر این اتفاق می شود؟ پاسخ من این است که برای مسیر غلطی که در زندگی اش رفته است باید نتیجه اش را ببیند . در واقع  انتهای مسیری که به غلط طی کرده است  همین است ممکن است کشته شود و یا به حبس ابد محکوم شود فرقی نمی کند به نظر من اگر حبس ابد باشد حتی بمیرد بهتر است.

مهران مهام در مورد انتخاب مسعود شریف برای نقش کرامت که یک اتفاق ویژه در سریال محسوب می شود می گوید؛

صدا. استایل و یک مدل راه رفتن خاص از مسعود شریف باعث شد من در او کرامت را ببینم. ما  از او یک راه رفتن نمی بینیم  ایشان  کلا قدم برنمی دارد بدن حرکت می کند و بعد دست و صورت ، ما فکر میکردیم  کرامت نباید مثل آدمهای عادی قدم بردارد و این در پیشینه ما بود که کرامت اتوشویی داشت و مثلا پایش را روی پدال اتوشویی میگذاشته و همین مسئله روی راه رفتن خودش نیز تاثیرگذار بوده است .

بی همگان

 

 یک بار دیگر مسعود شریف را موقع راه رفتن ببینید! انگار پا برنمی دارد و با بدن راه می رود و هر بار که  نگاه می کردم می گفتم این  خود کرامت است با یک صورت استخوانی  که انگار مهدی ماهانی بچه خودش است . روزی که آمد یک آرامشی در صدایش است که  اگر یک مقدار عصبانیت یا  تون بالا به صدایش اضافه می شد دیگر  کرامت نبود . مسعود گفت نمی توانم بیایم  ولی  آوردیمش.

  من  حضور مسعود را مدیون بهرنگ هستم یادم هست روزی که ایشان آمد عذرخواهی کرد و رفت چون  جای دیگری قرارداد بسته بود (پدر گواردیولا) و گفته بود نمی تواند بیاید و من گفتم که بالا برود و پایین بیاید باید برگردد چون در لحظه ورودش من کرامت را دیدم . این فیلمنامه 5 سال در حال نوشتن بود و بنا به دلایل تعویض مدیریت سازمان مدام سیاست ها عوض می شد  از سوی دیگر  مشکلی هست که هر ریاستی که می آید یک پایه گذاری دارد انگار از کشورهای دیگر برای سازمان رئیس می آورند  این فیلمنامه زمان   ضرغامی و سرافراز دیده و مطرح شد  و در زمان علی عسگری کلید خورد و در زمان مهندس جبلی به آنتن رسید.  پیدا کنید پرتقال فروش را. من با این فیلمنامه زندگی کرده بودم و آدمهای داستان را می شناختم به نظرم مسعود شریف برای نقش کرامت بهترین گزینه بود چون همه ویژگی های کاراکتر را با خود داشت.

مهران مهام در خصوص تاثیری که یک بازیگر می تواند روی نقش بگذارد می گوید مسعود واقعا آرتیست تمام عیار بود که تمام رفتار حرفه ای را من در برخوردهای او می دیدیم ودر تمام این سالها شاهد این هستم که برخی از بازیگران باید به موقع سر جای خودشان قرار بگیرند تا خودشان را نشان بدهند. این اتفاق با زور رخ نمی دهد به نظرم حالا مسعود شریف با این نقش جای خودش را پیداکرد و حتما از این به بعد هم اتفاقات بهتری برای او رخ خواهد داد.

مهام درخصوص بحث بازیگر می گوید اگر چه معتقدم فیلمنامه حرف اول را در تولید یک سریال نمایشی می زند اما فراموش نکنیم که کار انتخاب بازیگر و قرار گرفتن یک بازیگر در جای خودش یکی از وظایف تیم تولید است که اگر به درستی انجام نشود حتما به کلیت کار لطمه می زند به خصوص این که در بسیاری از آثار تلویزیونی ما  با محدودیت های تلویزیونی و از جمله بودجه مواجه هستیم که باید آن  را به خوبی مدیریت کنیم. با این حال باز می گویم اصل همیشه  فیلمنامه است و فیلمنامه درست بازیگر و کارگردان و تهیه کننده را نجات می دهد .

ادامه دارد …

انتهای پیام/

 






آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس 0 رای موافق و 0 رای مخالف



منبع